تبلیغات
علوم و تحقیقات - نقش گروههای ذی نفوذ در فرایند خط مشی گذاری دولتی
آرشیو
Archive
آمار سایت
Statistics
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :

چکیده  :

گروههای ذی‌نفوذ، مستقیماً در فتح قدرت و اجرای آن، مشاركت نمی‌یابند بلكه در حالیكه خارج از قدرت باقی می مانند آنرا متأثر می‌سازند و برآن فشار می‌آورند. در مورد گروههای ذی‌نفوذ تقسیم‌بندی‌های مختلفی انجام شده است . واژه گروههای ذی نفوذ احتمالاً دقیق نیست و كلیه شركت كنندگان در خط مشی‌گذاری عمومی كه خواهان تجزیه و تحلیل آنها هستیم را در برنمی گیرد. برخی از شركت‌كنندگان در خط مشی‌گذاری عمومی اصلاً گروه ذی‌نفوذ نیستند ولی ما آنها را به دلیل شركتشان در امر سیاستگذاری گروههای ذی‌نفوذ می‌خوانیم. امروزه  در بین کشورهای آزاد و دموکراتیک اهمیت، بحث مشارکت عمومی مردم در فرایند سیاستگذاری می‌باشد.

مقدمه  :

خط مشی‌گذاری در عالم واقع، یك تصمیم منطقی و انتخاب عقلایی نیست. خط مشی‌گذاری قبل از آنكه انتخابی سنجیده و كاملاً منطقی باشد یك اقدام و عمل سیاسی به شمار می‌آید.

فرایند سیاسی، فرایند اصلی در خط مشی‌گذاری عمومی است این فرایند مجموعه‌ای از قدرت و نفوذ در جامعه است كه در آن بازیگران زیادی می‌كوشند تا به اهداف معینی دست یابند و در این راستا سیاست به عنوان هنر تحت نفوذ درآوردن عملكردها با مسأله قدرت در ارتباط می‌باشد.

خط مشی عمومی زاییده ائتلاف‌ها، بده بستان‌ها و متقاعد ساختن‌های بی شماری است.

خط مشی خوب خط مشی است كه بازیگران صحنه سیاست و صاحبان قدرت روی آن به توافق رسیده باشند.


قدرت و نقش آن در فرایند سیاسی خط مشی‌گذاری  :

تعاریف گوناگونی از قدرت شده است:

یكی از آن تعاریف این است: قدرت، توانایی ایجاد تغییر در رفتار دیگران و نفوذ در آنان است. اما در رابطه با مفهوم اختیار، باید گفت، اختیار نوعی قدرت قانونی است. به عبارت دیگر، اختیار حق قانونی فرد برای نفوذ بر دیگران است.

از نقطه نظر خط مشی‌گذاری، اعمال قدرت به معنای نفوذ بر نحوه تصمیم‌گیری‌ها، جهت‌دادن به تصمیم‌ها و نهایتاً تأثیر در وضع خط مشی‌های عمومی است.


منابع قدرت :

1. قدرت ناشی از مقام و مرتبه سازمانی، اداری و منزلت سیاسی

2. قدرت ناشی از تخصص، آگاهی و وقوف به اطلاعات

3. قدرت ناشی از توانایی اجبار و ترغیب دیگران بر رفتار خاصی اطاعت ناشی از زور و اجبار است. گروههای ذی‌نفوذ از این نمونه هستند.



طبقه‌بندی دیگری از قدرت :

1. قدرت ناشی از صفات ذاتی فرد و موهبت الهی ـ جنبه شخصی دارد

2. قدرت ناشی از آداب و رسوم و سنتها در جامعه ـ جنبه اجتماعی دارد.

3. قدرت ناشی از قوانین و مقررات (قدرت مقام)

نكته: قدرت بایستی متناسب با شرایط اعمال شود.



گروههای ذی‌نفود :  Interest Groups

تعریف گروه :

واحد اجتماعی است كه از دوام نسبی برخوردار است و اعضای آن به نوعی با هم پیوند یافته اند. فرهنگ و هنجار گروه عامل تفاهم بین اعضا و تداوم و بقای گروه می‌شود.


تعریف نفوذ:

فردی كه بدون داشتن یك سمت می‌تواند بر رفتار دیگران تأثیر بگذارد و آنرا تغییر دهد از نفوذ برخوردار است. بنابراین اقتدار از قدرت رسمی بوجود می‌آید و نفوذ از قدرت غیر رسمی.


گروه ذی‌نفوذ :

از افراد یا سازمانهایی تشكیل شده است كه هدف مشتركی دارند و از نفوذ و قدرت مسلطی در یك زمینه برخوردارند و تلاش می‌كنند از راههای سیاسی، اهداف خود را تحقق بخشند.

گروههای ذی‌نفوذ، مستقیماً در فتح قدرت و اجرای آن، مشاركت نمی‌یابند بلكه در حالیكه خارج از قدرت باقی می مانند آنرا متأثر می‌سازند و برآن فشار می‌آورند. گروههای ذی‌نفوذ در پی تأثیر بر زمامدارانند نه آنكه زمامدارانی از خود را به قدرت برسانند. این مفهوم ابتدا در ایالات متحده برای مطالعه تاثیر سازمانها  و انجمن‌های خصوصی بر دولت، مورد استفاده قرار گرفت.



انواع گروههای ذی نفوذ :

در مورد گروههای ذی‌نفوذ تقسیم‌بندی‌های مختلفی انجام شده كه یكی از آنها تقسیم گروههای مذكور به دو نوع «محض» و «نسبی» است.

گروهی ذی‌نفوذ محض است كه اختصاصاً در قلمرو سیاست عمل كند و به قوای بخش عمومی تاثیر گذارد. انجمن‌ها، نهضتها و… گروه ذی نفوذ نسبی، فشار سیاسی فقط بخشی از فعالیتهای آن می‌باشد و علل وجودی یا زمینه فعالیتهای دیگری نیز دارند. طرفداران محیط زیست، مخالفان جنگ هسته‌ای



دسته‌بندی دیگر: خصوصی و عمومی

در ابتدا مفهوم گروههای ذی‌نفوذ به گروههای خصوصی اطلاق می شد اما به تدریج این مفهوم گسترده‌تر شد و گروههای عمومی (واحدهای دولتی و مقامات بخش عمومی) را نیز دربرگرفت. به عبارت دیگر آنها می توانند در مقابل گروههای ذی‌نفوذ خصوصی در خط مشی‌گذاری موثر واقع شوند.



دسته بندی دیگر: داخلی و خارجی

گروههای ذی‌نفوذ داخلی در درون كشور فعالیت دارند و گروههای ذی نفوذ خارجی كه یا در یك كشور دیگر بر اوضاع و احوال داخلی كشور نفوذ می كنند و یا به صورت یك سازمان بین‌المللی در كشور اعمال نفوذ می كنند.



طبقه‌بندی دیگر: گروههای عوام و گروههای خواص

گروههای عوام در پی گردآوری اعضای بیشتری هستند و عامل تعداد را كم می‌دانند گروههای خواص به دنبال كمیت نیستند بلكه به دنبال كیفیتند (سرشناسان اجتماعی و خواص)



گروه واره‌های ذی نفوذ :

این عنوان به سازمان‌هایی اطلاق می‌شود كه نوعی نفوذ سیاسی اعمال می كنند بی‌آنكه خود به معنی  اخص كلمه گروه باشند و این را برای سایر گروهها انجام می‌دهند. روزنامه‌ها، سازمانهای خبری، مراكز تبلیغاتی صندوق‌های كمك به انتخابات (در كشورهای غربی)


گروههای ذی‌نفوذ و احزاب سیاسی :

احزاب سیاسی و گروههای ذی‌نفوذ را می‌توان به آسانی از یكدیگر جدا كرد. دو ویژگی اساسی تقریباً همیشه تمایز میان احزاب و گروههای ذی‌نفوذ را ممكن می‌سازد:

1- از یك‌سو نحوه مشاركت آنان در فعالیتهای سیاسی

2- طبیعت همبستگی‌هایی كه هر كدام از این دو برآن استوار هستند.

هدف اصلی احزاب سیاسی فتح قدرت با شركت در اجرای آن است. احزاب سیاسی به دنبال آن هستند تا كرسی‌های انتخابات را تصاحب كنند (دارای نمایندگان و وزرایی باشند و حكومت را به دست بگیرند.)

بر عكس گروههای ذی‌نفوذ، به دنبال آن نیستند كه قدرت را بدست آورند یا در اجرای آن شركت كنند بلكه هدف اصلی آنان نفوذ بر زمامداران و فشار به آنان به منظور رسیدن به اهداف خود است.



تفاوت دوم :

احزاب سیاسی به نوعی همبستگی عام تكیه دارند و گروههای ذی‌نفوذ بر همبستگی‌های خاص. احزاب در چارچوب جامعه عمل می‌كنند، جامعه‌ای كه هر فرد به عنوان شهروند به آن تعلق دارد بر عكس گروههای ذی نفوذ برای دفاع از منافع خاص خود عمل می‌كند  و وابستگی آنها به گروه به عنوان یك عضو خاص می باشد نه به عنوان شهروند.(منافع بخش كوچكی از جامعه)



احزاب و گروههای ذی‌نفوذ :

اغلب به عنوان رقیب یكدیگر به شمار می‌روند هر دو زمینه لازم برای مشاركت سیاسی را فراهم می‌آورند سیاست عمومی را متاثر می‌كنند. در كشورهای كه دارای احزاب قدرتمندی هستند و احزاب روی مسائل تاكید داشته باشد كه منافع كلی ملت را در اولویت قرار دهد به همان اندازه از قدرت گروههای ذی‌نفوذ كاسته می‌شود. نظریه منفی‌گرایان جدید: تلاش گروههای ذی‌نفوذ را برای در اختیار گرفتن قدرت دولت منتفی نمی‌دارند.



الگوی ارتباط بین احزاب و گروههای ذی نفوذ :

1- رابطه نزدیك مثال: رابطه بین حزب كارگر و اتحادیه‌های تجاری در انگلستان (حزب كارگر بیشتر بودجه خود را از اتحادیه‌ها تأمین می كند)

2- در این الگو گروههای ذی‌نفوذ هرگونه ارتباط و تعهد را با احزاب سیاسی انكار می‌كنند.

3- حد وسط دو الگوی افراطی قبلی، در این الگو گروههای ذی‌نفوذ سیاسی‌اند ولی حزبی نیستند (كاملاً غیر حزبی نیستند بلكه دو حزبی می‌باشند)

در امریكا اگر گروههای ذی نفوذ از دو حزب دموكرات و جمهوری خواه حمایت می‌كنند.


رابطه گروههای ذی‌نفوذ با گروههای فشار :

معمولاً گروههای ذی‌نفوذ و گروههای فشار در نظر عامه مردم مترادف بوده و حتی در ترجمه این دو اصطلاح نیز اغلب، آنها را یكی می‌دانند، اما از نظر تخصصی، تفاوتهایی میان این دو وجود دارد.

ایندو، از جهت تأثیرات پنهانی و غیر مستقیم در قدرت تقریباً كاركرد مشابهی دارند با این تفاوت كه گروههای فشار (به عنوان یك زیر مجموعه گروههای ذی نفوذ) از خشونت و زور بهره می‌گیرند.

گروههای فشار به مجموعه ای از افراد اطلاق می‌شود كه با به كارگیری خشونت و از طریق غیر قانونی درصدد تغییر اوضاع سیاسی به نفع قدرتمندان حامی خود می‌باشند. آنها به دنبال این هستند تا از نفوذ خود نه تنها به منظور حراست از منافع خویش بلكه تحمیل خواسته‌های خود به دیگران و در مواردی، به قیمت تضییع حقوق دیگران استفاده كنند. معمولاً بین منافع دولت و گروههای فشار باید تعارض وجود داشته باشد، اما در بسیاری از مقاطع تاریخی گروههای فشار همسو با منافع و خواست دولت مركزی می‌باشند. رهبران و گردانندگان گروههای فشار برای قالب بندی نیروهای جذب شده به سوی خود از فنون نظامی بهره می‌گیرند.

گروههای ذی نفوذ (مثل اتحادیه‌ها و انجمنها) جزء جامعه مدنی هستند و وجودشان طبیعی است (لازمه جامعه مدنی و دموكراسی هستند) ولی گروههای فشار رابطه زیاد مثبتی با جامعه مدنی ندارند و گروههای كوچكی هستند كه در تعقیب منافع محرمانه و یا خصوصی خود هستند. ( آنها فرایند دموكراسی را مختل می كنند)


طبقه‌بندی گروههای فشار :

ژان می‌ نود (Jean May Noud) جامعه‌شناس فرانسوی گروههای فشار را به دو گروه بزرگ تقسیم      می كند:



1. گروههای شغلی

شامل گروههای فشاری كه به دنبال بدست آوردن امتیازات مادی بیشتری برای اعضایشان هستند (حفظ و نگهداری موفقیتهای بدست آمده و افزایش رفاه اعضا.) – اتحادیه‌های كارگری، سند  یكاهای كارفرمایان، اتحادیه‌های صنفی.

2. گروههای ایدئولوژیكی

گروههای مذهبی، ضد مذهبی، ملی‌گرایان، آزادی‌خواهان و طرفداران حقوق بشر قرار می گیرند.


شرایط تاثیرگذاری گروههای فشار :

وی چهار شرط اساسی برای تاثیرگذاری گروههای فشار برمی‌شمرد:

1. تعداد اعضا

2. قدرت مالی

بخشی از هزینه‌ها از طریق حق عضویت تأمین می‌گرددو، گاهی هم قدرتمندانی برای رسیدن به منافع خود از این گروهها حمایت مالی می‌كنند.

3. سازمان

می نود به دو عامل سازمانی اشاره می‌كند:

اول كیفیت رهبران و دوم وسعت شبكه ارتباطی كه گروه ایجاد می‌نماید.

4. پایگاه اجتماعی

آنها نیز مانند اشخاص و برخی گروهها دارای پایگاه اجتماعی‌اند و از این اعتبار خود بهره می‌گیرند.


شیوه عمل گروههای فشار :

Jean May Noud  5 طرق عمل گروههای فشار را بیان می‌كند.

1. كوشش در متقاعد‌كردن به صورت

تسمیم‌نامه سرگشاده، انتشار بیانیه، ارائه اسناد با یادداشتهایی برای اعضای دولت

2. تهدید دولت

تهدید به تحریم، اعتصاب، و…

3. پول

به اشكالی از قبیل كمك مالی به احزاب یا رشوه‌دادن به اعضای دولت

4. فشار به دولت از طریق امتناع از همكاری با دولت

امتناع از پرداخت مالیات و…

5. اقدام مستقیم به صورت اعمال خشونت‌آمیز، اختلال در نظم و خدمات عمومی، تظاهرات خیابانی و…


وسایل و ابزارهای گروههای ذی‌نفوذ :

كوشش‌های گروههای ذی‌نفوذ در دو سطح متمایز انجام می‌شود:

1. اقدام مستقیم در سطح قدرت (وزراء، نمایندگان مجلس و كاركنان عالیرتبه)

2. اقدام غیر مستقیم در سطح مردم (برای برانگیختن واكنش مردم)



الف) اقدام مستقیم در سطح قدرت

1. اقدام باز و اقدام پوشیده:

اقدام باز پیش از هر چیز شامل تعهداتی است كه توسط گروههای ذی‌نفوذ، از نامزدها هنگام انتخابات مورد درخواست است. ارسال‌نامه‌های كم و بیش تهدید‌آمیز، فرستادن هیأتها نزد گروههای پارلمانی، كمیسیونها، وزرا و…

اقدام پوشیده، در كمك مالی به انتخابات و كمك مادی به احزاب سیاسی قرار می‌گیرد.

2. از فساد تا استخبار

فساد مستقیم یعنی خرید رأی در رأس این اقدامات است. از دعوت‌كردن به شام و مسافرت و گذران تعطیلات گرفته تا هدایا تحت عنوان نیم فساد می‌توان یاد كرد كه در سطح دوم این اقدامات است.

فساد دسته‌ جمعی با كمك مالی به احزاب در انتخابات رخ می‌دهد. استخبار (خبرگیری) شیوه دیگر اعمال نفوذ است. گروهها، قسمتی از اطلاعات مورد نیاز تصمیم‌گیرندگان (نمایندگان مجلس و…) را جهت یافته به آنها ارائه می‌دهند و به نحوی موضوع را به سود خود جلوه می دهند.



ب) اقدام غیر مستقیم در سطح مردم

در حكومتهای مردمی از آنجا كه امتخابات به‌طور منظم قدرت را مورد آزمایش قرار می‌دهد، افكار عمومی مهم به شمار می‌آید، چرا كه با اثر گذاشتن روی آن می‌توان به قدرت (به‌طور غیر مستقیم) اثر گذاشت.

1. تبلیغات

گروهای ذی نفوذ اطلاعات جهت‌یافته‌ای را در سطح قدرت و در سطح مردم پخش می‌كنند. مطبوعات و روزنامه‌ها بهترین ابزارهایی هستند كه در این زمینه مورد استفاده قرار می گیرند. (گروه واژه‌های ذی نفوذ)

2. شیوه‌های خشونت

كوشش برای فتح قدرت با زور و جبر از روشهای طبیعی در گروههای ذی‌نفوذ نیست، این‌كار با كودتا یا انقلاب انجام می‌شود. اما برخی از اشكال خشونت در چارچوب اقدامات گروهها قرار می‌گیرد، كه به منظور اثرگذاری بر افكار عمومی مورد استفاده قرار می گیرند (زیرا بی‌نظمی آن غیر قابل اغماض است.) اعتصابهای عمومی نمونه ای از این خشونتها هستند.


نقش صاحبان قدرت و گروههای ذی نفوذ در فرایند خط مشی‌گذاری :

در زمینه افراد، طبقات و گروههای صاحب نفوذ در جامعه و چگونگی تأثیر آنها بر فرایند خط مشی‌گذاری نظریات مختلفی مطرح شده كه در این قسمت به ذكر برخی از آنها می‌پردازیم.



شیوه ماورای عقلایی مبتنی بر قدرت فردی :

تصمیم گیری‌هایی كه با تكیه بر قدرت فردی ناشی از صفات ذاتی و استعدادهای خارق‌العاده شخصی انجام می‌پذیرد، تصمیم گیری به شیوه ماورای عقلایی نامیده‌اند، با مدل‌های فرایند عقلایی كاملاً متفاوت است. این الگو به عنوان یك شیوه تصمیم‌گیری و خط مشی‌گذاری مطرح است و نمونه های بسیاری از آن موجود است. (در میان رهبران، زمامداران، مدیران و…).

تصمیم‌گیری بر مبنای شهود، نبوغ فردی و دریافتهای ذهنی تصمیم‌گیرنده صورت می‌گیرد. علم روز نتوانسته پاسخ قانع كننده و صریحی برای نحوه این نوع تصمیم‌گیری ارائه دهد. برای  این شیوه كه ناشی از قدرت خلاق اندیشه و تفكر خارق‌العاده انسان می‌باشد در خط مشی‌گذاری عمومی جایگاه ویژه‌ای قائل شد و بررسی‌های بیشتری راجع به آن انجام داد.



نظریه نخبگان قدرتمند با طبقات با نفوذ :

در این نظریه جامعه به سه طبقه نخبگان، متوسط و ضعفا تقسیم شده است.

طبقه نخبگان از قدرت بالایی برخوردار هستند و البته تعدادشان نسبت به كل جامعه بسیار معدود می‌باشد، آنها با یكدیگر وجوه مشترك بسیار و روابط نزدیكی دارند.

طبقه متوسط از نظر تعداد زیاد هستند، افراد زیادی را كه با یكدیگر وجوه مشترك زیادی هم ندارند در برمی‌گیرد. از نظر درآمد هم بخش میانی را تشكیل می دهند.

طبقه سوم تعدادشان زیاد است، درآمدشان پایین است و مشاغل ساده‌ای را عهده دارند.

خط مشی‌گذاری در جامعه بوسیله طبقه با نفوذ نخبگان انجام می پذیرد و سایر طبقات نقش چندانی جز تبعیت و پیروی ایفا نمی‌كنند.

به عبارت دیگر جامعه به دو گروه قدرتمندان و بی قدرتها تقسیم می گردد. خط مشی‌ها به وسیله گروه اول وضع می‌شوند و گروه دوم پذیرای آنها.

صاحبنظر دیگری، نظریه نخبگان را به صورت مدل نخبگان و توده‌ها مطرح كرده است نخبگان بر توده‌ها حاكمند و خط مشی‌های عمومی از سوی آنان وضع و به توده‌ها تحمیل می شود. بنابراین شاید بتوان گفت در هر جامعه ای یك طبقه یا گروه خاص كه دارای قدرت فزونتری است، نقش اصلی و اساسی را در خط مشی‌گذاری عمومی ایفا می‌نماید و سایر گروهها نقش پیرو را دارند.



نظریه جامعه مركب :

در این نظریه طبقه‌بندی مشخصی برای طبقات اجتماعی ارائه نشده است و یك طبقه بر سایر طبقات رجحان ندارد. نقش اصلی در خط مشی‌گذاری و به وسیله یك گروه/ طبقه خاص ایفا نمی‌شود.

جامعه مركب جامعه‌ای است كه درآن تمامی طبقات و گروههای موجود در خط مشی‌گذاری عمومی موثرند و هیچ طبقه‌ای از این نظر بر طبقه دیگر سلطه ندارد.

مدل گروهی تعبیر دیگری از نظریه جامعه مركب است.

در این مدل طبقات و گروههای مختلف در جامعه با یكدیگر در تعامل هستند و خط مشی گذاری در اثر فشارها و نیروهایی كه از سوی این گروهها وارد می شود شكل می‌گیرد.در مدل گروهی نقش گروههای ذی‌نفوذ در این میان بیشتر و بارزتر است، اگرچه طبقه خاصی در خط مشی‌گذاری عمومی موثر قلمداد نمی‌شود.


نقش گروههای ذی نفوذ در فرآیند خط مشی گذاری عمومی  :

هر فرد برای اینكه قوانین و مقررات و چارچوب‌های گروه را را رعایت كند باید این قوانین و مقررات را بخوبی بشناسد و در سایه رعایت آنها به عنوان عضوی موثر و تاثیرگذار در آن گروه اجتماعی نقش ایفا نماید. دانشمندان علوم سیاسی معتقدند علم سیاست و زندگی سیاسی از عضویت افراد در گروههای سیاسی منتج می‌شود و این دیدگاه باعث پیدایش قلمرو (گروههای ذی نفوذ) شده است. به احتمال زیاد آنچه كه ما آن را به عنوان علم سیاست می‌شناسیم بدلیل توجهی است كه این علم به زندگی گروهی نموده است افراد جهت شركت در گروههای ذی‌نفوذ باید دارای تجربه كافی و لازم در خصوص مشی گروه باشد.

واژه گروههای ذی نفوذ احتمالاً دقیق نیست و كلیه شركت كنندگان در خط مشی‌گذاری عمومی كه خواهان تجزیه و تحلیل آنها هستیم را در برنمی گیرد. برخی از شركت‌كنندگان در خط مشی‌گذاری عمومی اصلاً گروه ذی‌نفوذ نیستند ولی ما آنها را به دلیل شركتشان در امر سیاستگذاری گروههای ذی‌نفوذ می‌خوانیم. برخی از افراد مشخص در جامعه هستند كه به دلیل داشتن ثروتهای كلان، جاه و مقام بالا، وابستگی به اهرمهای قدرت بر خط مشی‌گذاری عمومی تأثیر می‌گذارند كه ما آنها را گروههای ذی‌نفوذ می‌نامیم (مانند راكفلر در آمریكا كه به دلیل موقعیت مالی و اقتصادی خط مشی‌ها را به جایی كه مایل است هدایت می نماید.)

نكته قابل توجه این است كه گاهی بسیاری از فعالیتهای گروههای ذی‌نفوذ آنچنان قانونی به نظر میرسد كه خط مشی‌گذاران تصور می كنند راهی جز انتخاب سیاستهای آنان باقی نمی ماند.

(بطور مثال وقتی كه یك نماینده مجلس جهت تصویب یك قانون با فردی كه در جامعه دارای جایگاه مالی یا سیاسی بالایی است مشورت می نماید. او هرآنچه را كه بنفع خودش و افراد مرتبط با او مفید است به عنوان سیاست دیكته می كند) این مشكلات در حقیقت این مطلب مهم را آشكار می‌سازد كه نماینده مجلس بعنوان یك Policymaker تحت تأثیر گروههای ذی نفوذ قانونگذاری نموده است.

پس در حقیقت می توان گفت منظور از فعالیت گروههای ذی‌نفوذ تمام ارتباطات و تعاملاتی است كه افراد و گروههای ذی‌نفوذ و صاحب قدرت كه اختیارات قانونی ندارند یا به طور مستقیم و با اعمال نفوذ صاحب منصبان دولتی تحت تاثیر قرار می‌دهند و یا وقتی مورد مشورت قرار می گیرند نظرات خود را طوری قانونی جلوه می دهند كه بعنوان خط مشی عمومی به جامعه دیكته می‌شود. البته باید توجه داشت كه تاثیر یك گروه ذی‌نفوذ برفرایند خط مشی‌گذاری عمومی كه اعمال حاكمیت یك گروه اندك بر اكثریت جامعه است مترادف فرآیند خط مشی‌گذاری بر طبق نظریه نخبگان نیست.



گروههای ذی نفوذ(Influential Group)

در این سیستم كه ما به آن (سیستم ارائه اطلاعات برای خط مشی‌گذاری عمومی) می‌گوئیم اطلاعات به منظور طراحی یك خط مشی در اختیار خط مشی‌گذار (Maker policy) قرار می‌گیرد و او با كمك اطلاعات جمع‌آوری شده خط مشی مورد انتظار گروههای هدف جامعه را طراحی می‌كند.

این سیستم یك سیستم پیوسته است. اما گاهی ممكن است در این سیستم اختلال ایجاد شود. این كه خط مشی گذار اطلاعات را از چه كس یا كسانی جمع‌آوری می كند؟ چه كسانی این اطلاعات را شكل داده‌اند؟ چه اهدافی را در بیان این اطلاعات دنبال می كنند؟ و سوالات كلیدی و اساسی دیگری در فرایند خط مشی‌گذاری عمومی تاثیر می‌گذارد برخی از افراد چون نماینده‌ای در فرآیند طراحی خط مشی ندارند همواره آنچه را كه دیگران درست تشخیص می‌دهند برای آنها نوشته و دیكته می‌كنند. اگر این سیستم را یك سیستم الكترونیكی فرض كنیم ارتباط سیستم در همان مرحله اول قطع می‌شود بنابراین این باید یك سیستم كمكی (مداركمكی) به آن وصل شود. در اینجا گروههای ذی‌نفوذ به مدار كمكی سیستم تشبیه شده است. یعنی از مزیت‌های گروههای ذی‌نفوذ این است كه بعنوان حلقه اتصال سیستم خط مشی‌گذاری هر كجا كه این سیستم قطع شود مشكل یا مشكلات را به دولت منعكس كرده و نظرات گروههای هدف را بیان می نماید و این مزیت گروههای ذی‌نفوذ است.

شاید یكی از دلایل عمده احساس نیاز حكومتها به گروههای ذی‌نفوذ ضرورت مشاركت گروههای مختلف در فرایند خط مشی‌گذاری است روحیه ازاداندیشی و باور مشاركت مردمی در صاحبان قدرت ضرورت فعالیت گروههای ذی‌نفوذ را مشروعیت می‌دهد. اگر این تفكر حاكم باشد كه افراد می‌توانند نظرات و پیشنهادات خود را بیان نمایند. پس این باور باید شكل بگیرد كه این افراد در قالب گروههای تأثیرگذار اندیشه‌های خود را در چارچوب تفكر گروهی ابراز دارند.

البته دستیابی به این هدف زمانی تحقق خواهد داشت كه سازماندهی مناسب جهت اجرای آن صورت پذیرد بنحویكه خواسته‌ها كاملاً مشخص و شفاف بیان شود و هر گروه ضمن شركت در بازی گروهی منافع گروههای دیگر را نیز در نظر بگیرد. به‌طور كلی نیاز حكومت‌های طرفدار دموكراسی به گروههای ذی‌نفوذ امری شناخته شده است تئوری انتخاب عمومی و مشاركت اجتماعی نمونه‌هایی از حركت حكومتها به سمت مشاركت همه گروهها در فرایند سیاست‌گذاری عمومی است. گروههای ذی‌نفع تلاش می‌كنند از طریق بیان خواسته‌های مردم تعداد بیشتری از آنان را به سمت خود جلب نمایند.

این گروهها از طریق سخنرانیها، جراید، مرامنامه‌ها، اساسنامه‌ها و تشكیل جلسات سعی در انتقال دیدگاهها و افكار خود به گروههای مختلف جامعه را دارند و مردم نیز با توجه به نوع سلیقه و علاقه خود جذب گروههای ذی‌نفع می شوند. مردم تصور می‌كنند با پذیرش افكار گروه و عضویت در آنها به خواسته‌های خود می‌رسند.

تشكیل جلسات گروهی از نظر سیاست‌گذاری این نكته را روشن می‌كند كه هر چه تعداد گروههای ذی‌نفع در جامعه بیشتر باشد میزان تاثیرگذاری مردم در سرنوشتشان نیز بیشتر است.

در بسیاری از موارد افراد تنها بدلیل مسایل سیاسی جذب گروههای ذی‌نفع نمی شوند بلكه ممكن است عفت اصلی كه آنها به سوی گروههای نفوذ هدایت می شوند منافع شخصی است كه از این گروهها بدست می‌آورند. مثلاً افراد وقتی عضو اتحادیه‌های كارگری می شوند در پی سیاست‌گذاری عمومی نیستند بلكه خواهان آنند كه از این طریق امنیت شغلی خود را حفظ نمایند.

فعالیت گروههای ذی‌نفوذ یكی از راهكارهای موثر دولتها در حل بسیاری از مسائل عمومی است كه كشورها درگیر آنها هستند حضور گروههای ذی‌نفوذ موجب می‌شود كه میزان پاسخگویی اجتماعی دولتها بالا رفته و خود را در مقابل مردم پاسخگو بدانند.

گروههای ذی‌نفوذ می‌توانند با نقش ویژه‌ای كه دارند مسائل عمومی را به دولت منعكس نمایند این گروهها آنچه را كه مردم خواستار آن هستند به دولت‌ها منتقل می‌كنند و از این طریق از سوی مردم پشتیبانی و هدایت می شوند همچنین  رهبران این گروهها بر تصویب قوانین تاثیر می‌گذارند بطور مثال ممكن است در تصویب یك قانون 10تا20 نفر مشخص تحت شرایطی تاثیری بر نمایندگان بگذارند كه توده‌های جامعه از این تاثیرگذاری عاجز باشند.

رهبران گروههای ذی‌نفوذ نیز بعنوان یك نخبه بر خط مشی‌گذاری عمومی تاثیر می گذارند.

علیرغم آنچه كه در خصوص گروههای ذی نفوذ گفته شد در پاره‌ای موارد این گروهها مشكل‌آفرین نیز می‌باشند پاره ای از جنبه های مشكل‌آفرینی گروههای ذی‌نفوذ بشرح زیر است:

گروههای ذی‌نفوذ نابرابری سیاسی ایجاد می‌كنند و تبعیض‌آفرین هستند. مثلاً یك فرد ثروتمند، یك گروه قدرتمند، یك روزنامه و… می‌تواند بر روی مسائل سیاسی تأثیری بگذارد كه یك سازمان بزرگ با قدرت مالی ضعیف نمی‌تواند این تأثیر را داشته باشد.

گروههای ذی‌نفوذ بیشتر به دنبال منافع گروهی خود هستند تا منافع جمع. معمولاً گروههای ذی‌نفوذ پس از كسب قدرت منافع جمع را فدای علائق و سلائق گروهی خود می‌كنند.

گروههای ذی‌نفوذ با استفاده از حق و تو بهنگام مبارزه با گروههای دیگر بسیاری از خط مشی‌های همومی كه منافع مردم در آن است معطل می‌گذارند یعنی در حقیقت قبل از آنكه به فكر منافع جمع باشند در پی اعمال نقطه نظرات خود می‌باشند.


نتیجه‌گیری :

بنابر آنچه كه گفته شد وجود گروههای ذی‌نفوذ در جامعه جهت ایجاد شفافیت و بیان خواسته‌های مردم امری بدیهی و مسلم است هر چه ارتباط تعاملی این گروهها، دولت و مردم شفافت‌تر و واضح‌تر باشد طبیعی است كه حضور این گروهها مقبولتر خواهد بود. حكومتها می‌توانند به منظور آشنائی با مسائل و مشكلات عمومی ضمن فراهم‌آوردن بستر مناسب جهت فعالیت گروههای ذی نفوذ آنها را در مسیر اهداف خط مشی‌های عمومی قرار دهند. بنابراین شفاف‌ترین رابطه بین گروههای ذی‌نفوذ، دولت و مردم همان شناخت اهداف گروه از سوی مردم، فراهم‌آوردن شرایط مساوی از سوی دولت برای همه گروهها و رعایت مسائل بازی گروهی از سوی گروههای ذی‌نفوذ در جامعه است.

توسط محسن محمودی در پنجشنبه 2 دی 1389 ::  نظرات   ,